شمارهٔ ۷۱۳

غزلیات

بیا غم از بر آن یار غمگسار رسید
دعا بسی و ثناهای بی شمار رسید

به نامه کرد مشرف مرا نگار به لطف
جهان ز نامه و نامش به اعتبار رسید

از آن نوازش و الطاف بنده پرور او
چه خرّمی به دل تنگ سوگوار رسید

صبا ببر تو پیامی ز من به سوی نگار
که بس جفا به من خسته دل ز یار رسید

بیا و چارهٔ درد دلم کن از سر لطف
که جان به لب ز غم رویت ای نگار رسید

گل وصال تو را خلق گل فشان کردند
مرا ز گلشن وصلت نصیب خار رسید

خبر به بلبل شوریده ده صبا زنهار
که وقت بانگ تو و ناله هزار رسید

جواب دادم و گفتم به گل بگو باری
که جان غمزده بر لب ز انتظار رسید

ز روزگار بگو تا که طرف بربندد
بسی ملال که ما را ز روزگار رسید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}