شمارهٔ ۷۱۴

غزلیات

جان من شکسته دل از غم تو به جان رسید
وز غم عشقت ای صنم کارد به استخوان رسید

دل ز غمت شکسته شد جان به هوات بسته شد
ای دل و جان ز دست تو جان به لب جهان رسید

جان برسد به لب مرا تا برسم به وصل تو
چون کنم ای نگار من در تو نمی‌توان رسید

صبر بُدی مرا سپر در غم روی تو ولی
جست ز شست تو روان بر دل ناتوان رسید

نالهٔ بی شمار من در تو اثر نمی‌کند
گرچه ز جور عشق صد ناله بر آسمان رسید

غمزه تو چو ابروان راست چو شد به سوی من
سینه سپر کنم روان تیر چو از کمان رسید

از سر خوان حسن تو بهره گرفته هر کسی
قسمت من ز عشق تو درد دل و فغان رسید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}