شمارهٔ ۷۳۴

غزلیات

گر آید نسیمی ز سوی نگار
کنم جان و دل بر نسیمش نثار

دماغم بیاساید از بوی او
جهان تازه گردد به باد بهار

بهار آمد و باد نوروز باز
بیاورد بویی چو مشک تتار

چه مشک و چه عنبر چه کافور و گل
بود همچو بوی سر زلف یار

به سوی گلستان اگر بگذرد
فرو ریزد از شرم او گل ز بار

خجل گردد از قامتش نارون
به خاک افتد از شرمساری چنار

بنفشه خجل گشت از زلف او
فتاده به پایش چنین سوگوار

سرافکنده نرگس به پیشش کنون
ز مستی چشمش شده در خمار

ز شرم رخش ارغوان شد بنفش
تو خیری نگر کاوست زار و نزار

زبان آوری کرد سوسن از آن
میان ریاحین چنین است خوار

سمن با رخش لاف می‌زد به حسن
به جان آمد او را ز گل نوک خار

شقایق فروغ جمالش بدید
شد از رنگ رخسار او شرمسار

به پیش گلستان رویش به باغ
نیامد گل و یاسمن در شمار

چو در بوستان بگذرد سرو ناز
سراید چو مستان ز مهرش هزار

مرا آرزو هست در فصل گل
میان چمن یارم اندر کنار

شکوفه چو بشکفت در بوستان
چو سیمش برافشان به پای نگار

جهان خوش شد و نیست ما را خوشی
که جز غم نباشد درین روزگار

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}