شمارهٔ ۸۳۵

غزلیات

چرا کردی مرا از دل فراموش
گرفتی دیگری جز من در آغوش

نو پنداری که ما اینها ندانیم
به راهت ما همه چشمیم و هم گوش

نه شرط مردمی باشد نه یاری
که در سختی کند یاری فراموش

چه پوشانی به رویت برقع ای دوست
نشاید کرد آتش زیر سرپوش

به هجران سوختم بنوازم از وصل
که گه زهر آید از زنبور و گه نوش

به جان آمد جهان از بردباری
بگو تا کی شود در هجر خاموش

بگفتا شربت هجران که تلخست
چو داری در قدح حالی تو می نوش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}