غزل 836 | گرم بوسی دهی از لعل پُر نوش
گرم بوسی دهی از لعل پُر نوش
غلامی گردم از جان حلقه در گوش
که را باشد چنان چشم و لب و خد
که را آن عارض و زلف و بناگوش
که دیده همچو تو ماهی کله دار
که دیده همچو تو سروی قباپوش
مده خارم خدا را از گل وصل
مزن نیشم خدا را از لب نوش
چو دیگ از آتش عشقت شب و روز
به یاد تو فرو ننشینم از جوش
ز سر بگذشت اشکم از فراقت
چه دانی سرگذشت ما شب دوش
چرا بار غمم بر دل نهادی
چرا کردی تو عهدم را فراموش
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}