شمارهٔ ۸۳۷

غزلیات

به خوابش دیده‌ام زلف تو را دوش
شدم زان بو بدین سان مست و مدهوش

چه باشد از در من گر درآیی
که بر راه تو دارم چشم و هم گوش

نیم از یاد تو خالی زمانی
چرا کردی به یکبارم فراموش

من امشب با فراقت چون بسازم
چو یاد آرم زمانی از شب دوش

جهان زنهار چون اهل دلی تو
ز دست جور هر نااهل مخروش

نگارم فارغست از ما نگویی
تو چون دیگی به غم تا کی کنی جوش

مپوشان رخ ز چشمم ای پری زاد
نشاید کرد آتش زیر سرپوش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}