شمارهٔ ۹۱۶

غزلیات

آنکه در عالم ثنایش کرده‌ام
جان فدای خاک پایش کرده‌ام

من خیال روی آن زیبا نگار
در درون دیده جایش کرده‌ام

رای او بر خون ما گر هست و نیست
من ز جان فرمان رایش کرده‌ام

گر بداند آن نگار بی وفا
من چه سربازی برایش کرده‌ام

گر رضا بر خون ما داده‌ست یار
من ز جان عین رضایش کرده‌ام

ترک عمر و جان و صبر و هوش و عقل
ای عزیزان در وفایش کرده‌ام

درد دل تا چند گویم در جهان
بس تحمّل بر جفایش کرده‌ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}