شمارهٔ ۹۱۷

غزلیات

درد دلم را ز تو گرچه نهان کرده‌ام
شب همه شب بر درت ناله ز جان کرده‌ام

در هوس روی تو ای بت مهروی من
پیک نظر در پی‌ات مست و روان کرده‌ام

روی دلارای تو ماه تمامست و من
نسبت قد تو را سرو روان کرده‌ام

عشق تو سودم ولی هست به جانم زیان
در غم عشقت بسی سود و زیان کرده‌ام

زود بیا ای نگار بی سببست انتظار
چون قدمت را نثار جان جهان کرده‌ام

تا رخ زیبای تو گشت زلیخای حسن
یوسف جان در پی‌ات جامه دران کرده‌ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}