شمارهٔ ۹۲۱

غزلیات

من که عمری در جهان گردیده‌ام
مثل رویش کافرم گر دیده‌ام

دیده‌ام خوبان و مهرویان بسی
مهر رویش در جهان بگزیده‌ام

در چمن بر یاد قدش هر زمان
پای سرو و نارون بوسیده‌ام

نسبت زلفش به عنبر کرده‌ام
همچو مار از غبن آن پیچیده‌ام

من طمع در هجر آن آرام جان
از دل و جان بر بدن ببریده‌ام

ای مسلمانان ز درد هجر او
جامهٔ جان بر بدن بدریده‌ام

بر نمی‌آید دلم با درد عشق
من درین معنی بسی کوشیده‌ام

ای بسا شبها که تا هنگام صبح
بر سر خاک رهش غلطیده‌ام

همچو شب تاریک می‌بینم جهان
بی رخت ای نور هر دو دیده‌ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}