شمارهٔ ۹۲۵

غزلیات

من دلخسته در عشقت خرابم
ببرده آتش عشق تو آبم

گرم چون چشم مستت مست خواهی
بده جانا از آن لعلت شرابم

به چشم ساحر و زلف پُر آشوب
ببردی ای نگار از دیده خوابم

دوای درد دل پرسیدم از دوست
چنین داد آن طبیب دل جوابم

ز وصلت آب وصلی بر دلم زن
که من بر آتش هجران کبابم

نکردی چاره‌ای از وصلم ای جان
چرا همچون جهان کردی خرابم

مرا سرگشته می‌داری شب و روز
از آن چون زلف تو در پیچ و تابم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}