شمارهٔ ۹۶۲

غزلیات

دلبرا آرزوی دیدن رویت دارم
روز و شب فکر هوای سر کویت دارم

گرچه از شوق کنارت به خیال تو مدام
دل به مهرت گرو و دیده به سویت دارم

تا به کی کار من خسته پریشان داری
رحم کن رحم که دل در خم مویت دارم

بوی زلفت به من آورد نسیم سحری
زان فرح جان و جهان زنده به بویت دارم

گرچه از خوی تو جز غصّه ندارم حاصل
هر چه دارم من بیچاره ز خویت دارم

تا به چوگان نزنی بر سر میدان جهان
سر به دست از هوس بودن گویت دارم

گر قدم رنجه کنی روزی و تشریف دهی
در جهان چون دل و چون دیده به کویت دارم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}