شمارهٔ ۹۸۱

غزلیات

چشم بینایی بده تا روی جانان بنگرم
پایمردی ده مرا تا راه عشقش بسپَرم

من چو گشتم در جهان سرگشته اندر کوی تو
یک نظر در حال من کن آخر از روی کرم

ای صبا سوی من آور یک نسیم از کوی دوست
کز سر کویش نسیمی را به صد جان می‌خرم

دست گیرم زین غم و اندوه و تنهایی چو من
شب همه شب در غمت بر آستان باشد سرم

جان فدای خاک پایت می‌کنم از روی شوق
دولت وصلت اگر روزی درآید از درم

در بیابان امیدش روی دل دارم ولی
چون منی را از چه رو این راه باشد در حرم

گر نباشد در حرم بارم مرا باری مدام
بر در امیدواری همچو حلقه بر درم

چون مرا از دولت وصلت جدا دارد رقیب
لاجرم از هجر او صد جامه بر تن بردرم

در جهان حالی به ناکامی به مانند شتر
خار زجری می‌خورم تا بار شوقی می‌برم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}