شمارهٔ ۱۰۰۰

غزلیات

تو شمعی و منت پروانه باشم
به عشقت در جهان افسانه باشم

اسیر غم به یاد آشنایی
ز وصلت تا به کی بیگانه باشم

مسلسل مانده در زنجیر زلفش
به زاری تا به کی دیوانه باشم

تو بر طرف چمن در شادی و من
بدین سان با غمت همخانه باشم

از آن خال سیاه و زلف چون دام
چو مرغی در هوای دانه باشم

ندانم تا به کی جان در کف دست
خروشان در پی جانانه باشم

درین دریا که موجش خون دلهاست
به جست و جوی آن دُردانه باشم

جهان ویران شد از آشوب هجرت
چرا من خود درین ویرانه باشم

دلم بوسی ز لعلت خواست گفتم
اگر فرمان دهد پروانه باشم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}