شمارهٔ ۱۰۱۲

غزلیات

چو من آشفته آن زلف و خالم
از این بهتر نظر می‌کن به حالم

شب هجران تو بس جان گدازست
تویی چون ماه و من همچون هلالم

منم موری ضعیف از ناتوانی
مکن یکباره جانا پایمالم

به وصلت یک شبی بنوازم آخر
که بگرفت از غم هجران ملالم

بجز مدحت نیاید بر زبانم
بجز رویت نباشد در خیالم

اگر بر وصل تو یابم شبی دست
کف پای تو را در دیده مالم

بگویم شمه‌ای درد دل خود
در آن حضرت اگر باشد مجالم

به لب تشنه به جان خسته ز هجران
به پهلو می‌رود آب زلالم

یقین از پا درآید پای امّید
اگر دستی نباشد پایمالم

شبی تا روز خواهم با تو بودن
اگرچه در پی فکری محالم

چو چشم تو نه مخمور و نه مستم
چو زلف و خال تو آشفته حالم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}