شمارهٔ ۱۰۱۷

غزلیات

چون سر زلف تو ای دوست پریشان حالم
خود نپرسی که چگونه گذرد احوالم

کبر یک سو نه و یک شب ز در وصل درآ
تا جهان بین جهان در کف پایت مالم

همچو خال سیهت حال تباهست مرا
زآنکه پیوسته گرفتار دو زلف و خالم

گر کنی رحم به حال من مسکین چه شود
که ز درد غم هجران تو بس بد حالم

زآتش شوق رخت عود صفت می‌سوزم
زار چون نایم و در چنگ غمت می‌نالم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}