شمارهٔ ۱۰۱۸

غزلیات

تا هست نظر بدان جمالم
یک لحظه نرفت از خیالم

در شوق دو روی چون گل تو
تا چند چو بلبلی بنالم

در حسرت طاق ابروانش
پیوسته ز هجر چون هلالم

تا چند کشی به داغ هجرم
محروم چرا من از وصالم

رحم آر بدین شکسته خاطر
کز دست خیال چون خیالم

از لطف تو دلبرا چه باشد
گر زود کنی نظر به حالم

بازآی که در فراق رویت
بگرفت ز جان خود ملالم

از شوخی آن دو چشم و ابرو
هرچند اسیر زلف و خالم

سرو قد دوست بس بلندست
دستی نرسد بدان نهالم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}