شمارهٔ ۱۰۶۳

غزلیات

شدم به طرف گلستان که تا گلی چینم
ز سرو قامت دلدار درد برچینم

دلم ببرد و به رخسار خویش پُر چین کرد
نهاد سلسله بر ما ز زلف پُر چینم

به گرد باغ بسی طوف می‌کنم باری
گلی به رنگ تو در بوستان نمی‌چینم

حکایت بت چینی همی‌ شنیدم گوش
نظر ز دیده بیفتاد بر بت چینم

تو رخ به رخ نه و از شاه مات ایمن باش
که من به دولت وصل تو عرصه برچینم

به چین زلف جهانی تو کرده‌ای پُر چین
که از خطای دو چشمت همیشه پرچینم

همیشه خال رخ دوست در خیالم بود
که گر به دست دل افتد چو دانه برچینم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}