شمارهٔ ۱۱۰۷

غزلیات

پیش چوگان جفایت صنما چون گویم
قصّهٔ درد خود و جور تو را چون گویم

چون طبیب از من بیچاره ملولست مدام
چارهٔ درد دل خسته چرا می‌جویم

خبرت نیست نگارا ز غم هجرانت
که به خون دل و دیده رخ جان می‌شویم

چون امید من دلخسته تویی در عالم
به علی رغم حسودان نظری کن سویم

بشنو از من که به جان آمدم از درد فراق
من آشفته که بر روی تو همچون مویم

تا چند گفتند که باز از سر پیمان رفتی
مشنو ای دوست خدا را سخن بد گویم

تا جهان باشد و جان هست و نفس خواهد بود
من ره عشق تو را از دل و جان می‌پویم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}