شمارهٔ ۱۱۰۸

غزلیات

از وصل دری گشا به رویم
کاشفته به روی تو چو مویم

گر لطف و کرم کنی توانی
ور جور و جفا کنی چه گویم

از بادهٔ عشق مست گردد
گر کوزه‌گری کند سبویم

بر خاک در تو ز آتش عشق
رخساره به آب دیده شویم

از دست جفا و جورت ای جان
سرگشته ز هجر تو چو گویم

از بوی تو باد صبح مستست
من زنده از آن حیات بویم

دایم چو جهان به جست و جویت
باشد همه روز گفت و گویم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}