شمارهٔ ۱۲۰۳

غزلیات

آمد دل ضعیف من اندر پناه تو
کرد او وطن به سایه زلف سیاه تو

هم در پناه زلف تو باد انتقام او
یارب به سرّ سینه مردان راه تو

آخر نظر به حال من مستمند کن
کز جان و دل منم به جهان نیکخواه تو

گر بر کنار مردم چشمم گذر کنی
باشد در آب دیدهٔ مردم شناه تو

دل گفت با دو دیده تو رفتی به خون من
بر خود نمی‌توان که ببندم گناه تو

ور نیست باورت که تو با من چه کرده‌ای
باشد سرشک چهرهٔ زردم گواه تو

ای دل ز آه و نالهٔ بی حاصلت چه سود
در وی اثر نمی‌کند این سوز و آه تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}