شمارهٔ ۱۲۰۴

غزلیات

ای دل به درد عشق ندارم دوای تو
تا کی کشم بگو من مسکین جفای تو

تا دیده دید قامت و بالای آن نگار
زان رو همیشه هست به جانم بلای تو

تا هست از جهان رمقی و از جهان رگی
بیرون نمی‌رود ز سر من هوای تو

غایب مشو ز دیدهٔ معنی دو دیده‌ام
دل هست مسکن تو و جانم سرای تو

جانا اگر رضای تو بر خون ماست سهل
از جان توان گذشت مقدّم رضای تو

سلطانی جهان به نظر می‌نیایدم
زیرا که هست از دل و جان او گدای تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}