شمارهٔ ۱۲۶۶

غزلیات

من ندارم بی رخت از زندگانی راحتی
وین سعادت کو که از وصلم نوازی ساعتی

بر من مسکین نمی‌سوزد تو را دل تا به کی
دلبرا آخر جفا را نیز باشد غایتی

گفته بودم ترک مهر روی مهرویان کنم
باز برکردم به دل سلطان عشقش رایتی

خواستم تا دل برون آرم ز خیل او ولی
چون کنم چون کرد با او این دل من عادتی

صورت یوسف که در سرّت حکایت می‌کنند
نازل اندر شام زلف تست وصفش آیتی

می‌دمم بادی به روی تو ز اخلاص جهان
تا ز چشم بد نیاید بر جمالت آفتی

باشدم محراب ابروی تو حاجتگاه دل
تا گشایم بر دعا دست و بخواهم حاجتی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}