شمارهٔ ۱۲۷۳

غزلیات

ز کوی دوست آمد شاد بادی
ولی از ما نکرد او باز یادی

نگشتم شادمان از وصل و هر دم
مرا بر دل ز غم باری نهادی

به شاگردی وصلش جان بدادم
ندیدم زین صفت من اوستادی

از ایامم چو جز غم نیست روزی
مرا خود کاشکی مادر نزادی

اگر، نه همچو خاکم خوار کردی
به باد جور ما را چون بدادی

وگر، نه مرغ زیرک بودی این دل
به دام عشق رویت کی فتادی

جهان را سر به سر پیمود دیده
ندیده مثل تو یک حور زادی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}