شمارهٔ ۱۲۷۴

غزلیات

دلا در عشقبازی نیک مردی
چرا از غم چنین با آه و دردی

مگر هجران تو را از پا درآورد
که با چشم پر آب و روی زردی

نه شرطی کرده بودی با من ای دل
که گرد کوی مهرویان نگردی

به قول خود وفا ننمودی آخر
چنینم زار و دشمن کام کردی

به خاک ره نشستم زآتش دل
به هجران آب روی ما ببردی

چو از وصلش نگشتم یک زمان شاد
چرا ما را به دست غم سپردی

نگارینا جهان بی تو نخواهم
که هم دردی و هم درمان دردی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}