شمارهٔ ۱۳۰۱

غزلیات

چه خوش بادیست باد نوبهاری
مگر کز زلف آن سیمین نگاری

که جانم تازه گشت از بوی زلفش
دماغم پر شد از مشک تتاری

سهی سروا بگستر سایه بر من
که از پس دوستانم یادگاری

میازار و به لطفم نیک بنواز
که هستم من غریبی رهگذاری

نمی‌دانم مگر ای مردم چشم
بر آب دیده من آبیاری

نه شرط دوستان باشد که ما را
به کام دشمنان وا می‌گذاری

ز یادت نیستم غافل زمانی
چرا یادم به خاطر درنیاری

برآوردی دمار از روزگارم
به ساق و ساعد و دست نگاری

حقیقت شد مرا ای نور دیده
که پروای جهانداری نداری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}