شمارهٔ ۱۳۱۰

غزلیات

الهی تو بگشا به لطفت دری
که منّت نمی‌خواهم از دیگری

اگرچه ره راست کج رفته‌ام
نماید به ما هم رهی رهبری

اگر بر سرِ ماست او را سخن
فدای سر یار دارم سری

به روی من ای خالق ذوالجلال
تو بی منّت خلق بگشا دری

شبی داوری رفت بر من ز دور
بجز لطف تو نیستم داوری

که یارد که حمد و ثنایت کند
اگر چند باشد زبان آوری

تو گر دوست خواهی چه غم باشدم
اگر خصم باشد مرا کشوری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}