شمارهٔ ۱۴۰۲

غزلیات

دلم شکسته چو زلف بتان یغمایی
نمی کنند جهان را به وصل دارایی

بتان گل رخ مه روی لیک بدمهرند
به سان ماه همه شب روند و هر جایی

چو سرو بر لب جویند رُسته در دل ما
که دید سرو خدا را بدین دلارایی

صبا بجز تو ندارم کسی [که] راز دلم
به گوش یار رساند تو چون توانایی

ز ما به سرو چمن گو به ره نشین که تو را
به پیش قامت او نیست دست بالایی

ز من بگوی به مشّاطه روی خوبان را
چه حاجتست که با زُخرُفش بیارایی

اگرچه مهر من اندر دلت یقین نبود
نظر به سوی من خسته کن خدارایی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}