شمارهٔ ۱۴

غزلیات

شیخ محرم شو وز آن مغبچه پیمانه بزن
سخن از حور مگو ساغر مردانه بزن

ای بت سیم‌بدن چشم مپوش از دل من
گنجی از سیمی و خرگاه به ویرانه بزن

گر پریشانی جمعیت ما می‌طلبی
جان من در شکن زلف دوتا شانه بزن

چون ز صورت سوی معنی بتوان بردن پی
زاهد از صومعه چندی درِ بتخانه بزن

گر تو را در حرم سینه سزد مهر نگار
دست بر سینهٔ هر محرم و بیگانه بزن

خواهی ار حضرت جیحون سخنت جان بخشد
مَثَل از بوسهٔ لعل لب جانانه بزن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}