شمارهٔ ۲۴۱

غزلیات

تو را چه غم که به درد تو مبتلایی هست؟
مراست غم که ندانسته ای وفایی هست

به آفتاب چرا تیغ مطلعم نکشد
مرا که در نظر، ابروی دلگشایی هست

چه بسته ای ره پیغام، محرمان چو شدند
کبوتر حرمی، قاصد صبایی هست

به دیده، از مژه گلگون تر است هر خارش
به راه کوی تو، رند برهنه پایی هست

سماع خاطر شوریدگان به مطرب نیست
به وادی ای که منم، ناله ی درایی هست

خراب می کند آخر ز سیل گریه مرا
میانه ی من و دل، طرفه ماجرایی هست

حزین به خاطر خود یاد خیر، ره ندهی
درون خلوت دل یار آشنایی هست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}