شمارهٔ ۶۰۱

غزلیات

یک مشت سفله مانده بجا از کرام خلق
ننگ است در زمانه زبان را ز نام خلق

چون زهر جانگزای، گلوگیر می شود
نتون زلال خضر کشیدن ز جام خلق

امروز در لباس کمالند ناقصان
پوشیده ناتمامی خود را، تمام خلق

تعظیم گاو و خرکه به مردم حرام بود
اکنون فریضه گشته به ما، احترام خلق

نزدیک من چو طعن سنان است جان گسل
زینسان که دور شد ز مسلمان سلام خلق

درگوش جزر و مد نظرها هزار پاست
آزرده است بس که صماخ از کلام خلق

عاقل گریزد از دهن اژدها حزین
هش دار تا که مفت نیفتی به دام خلق

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}