بخش ۲۹ - حکایت

صفیر دل

یکی طعن و تشنیع می زد بسی
به آزاد مرد حقیقت رسی

سخن چین، سخن ها به او باز گفت
از آن ژاژخایی چوگل برشکفت

به شکرانه رخسار بر خاک سود
به یزدان سپاس فراوان نمود

پس آنگه چنین گفت آزاد مرد
که می بایدم در جهان فخر کرد

که یاد چو من ناسزا بنده ای
نموده ست سالار فرخنده ای

به احسان او دل رهین مانده است
که نام مرا بر زبان رانده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}