شمارهٔ ۴۱۱

غزلیات

دلم ز جورِ تو خون گشت و برنمی‌گردد
ز راهِ دیده برون گشت و برنمی‌گردد

چه سخت‌جان است این آهنین‌صفت دلِ من
که در فراقِ تو خون گشت و برنمی‌گردد

به پایِ هجر در افتاد و برنمی‌افتد
به دستِ عشق زبون گشت و برنمی‌گردد

ز چاه محنتِ بختم خلاص روزی نیست
که چرخِ وصل نگون گشت و برنمی‌گردد

خرد ز حلقۀ زلفت که پای بندِ دل است
جهان نمایِ جنون گشت و برنمی‌گردد

نزاریا دگر از دل مگوی و گر گویی
جزین مگوی که خون گشت و برنمی‌گردد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}