شمارهٔ ۴۶۳

غزلیات

آن ترک که با ما قدم از صدق و صفا زد
یاغی شد و بر یُرت‌گهِ عهد و وفا زد

اوّل به وفا گرم‌تر از برق درآمد
آخر به جفا صاعقه در خرمنِ ما زد

بُلغاغ شد از لشکرِ غم ملکِ وجودم
تا دستِ تطاول به گریبانِ جفا زد

هر آه که از سینۀ من دود برآورد
آتش ز نفس در جگرِ بادِ صبا زد

خاطر به که پیوست که ببرید ز ما مهر
در خیلِ که افتاد و سراپرده کجا زد

گر جور کند بر من و گر تیغ زند یار
با کس نتوان گفت چرا کرد و چرا زد

بر هرچه کند دوست سخن نیست نزاری
چون می‌رسدش گر بزند یا بنوازد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}