شمارهٔ ۸۴۲

غزلیات

ز عمرم چه حاصل چو یاری ندارم
بمردم ز غم غم گساری ندارم

به جز مغز پالودن و فکر کردن
به دنیا دگر هیچ کاری ندارم

ز من نیست بی کارتر در جهان کس
که با هیچ کس کار و باری ندارم

دلی پای بندِ غمِ عشق دارم
دریغا که آسان گذاری ندارم

به پایِ جلادت پناهی نیابم
به دستِ ارادت نگاری ندارم

ز کرد و کیایی و مال و منالی
جز امیّدی و انتظاری ندارم

چه محصول چون در حصولِ مرادی
به وصل از میانی کناری ندارم

نهادم دلِ خویش بر نامرادی
چو بر وصل و هجر اقتداری ندارم

به پیران سر آشفتگی نیست لایق
ولی چون کنم اختیاری ندارم

همین باز می گو نزاری به زاری
ز عمرم چه حاصل چو یاری ندارم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}