شمارهٔ ۸۴۳

غزلیات

چرا چنین شب و روز انتظار می دارم
که چشمِ مرحمتی زان نگار می دارم

به یادِ سیمِ بُنا گوش و عقدِ زیورِ او
همیشه لعل و گهر در کنار می دارم

بسوختم چه کنم گرچه طاقتم برسید
به صد مجاهده صبری به کار می دارم

اگرچه سست رکابم بر اسبِ صبر و قرار
لگام بر سرِ عهد استوار می دارم

چو فاش کرد نهانِ دلم تسلّطِ عشق
سرشک بر مژه زان آشکار می دارم

دلم پر آتش و چشمم پر آب می باشد
ز بس که آرزویِ رویِ یار می دارم

به خواب نیز نمی بینمش که شب تا روز
ز ناوکِ مژه در دیده خار می دارم

اگرچه از منِ مظلوم کس نمی شنود
ولی تظلّمِ خود برقرار می دارم

ز یار هیچ شکایت نمی کنم نی نی
فغان ز بختِ نزاریِ زار می دارم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}