شمارهٔ ۸۶۷

غزلیات

به اختیار ز روی تو بر ندارم چشم
بدین قرار ز روی تو برندارم چشم

رقیبِ کویِ تو گر دیده های من بخلد
به نوکِ خار ز روی تو برندارم چشم

دمی ز چشم خیالت نمی رود چه عجب
گر آشکار ز روی تو برندارم چشم

وگر به دار برآرند هم چو حلّاجم
فراز دار ز روی تو برندارم چشم

وگر کشیده بود تیغ بر سرم قاتل
به جان سپار ز روی تو برندارم چشم

قیامت آید و محشر کنند و عرض دهند
به روزِ بار ز روی تو برندارم چشم

بدین قدر که شود گل ستانِ عارض تو
بنفشه زار ز روی تو برندارم چشم

خوش است خطّ غبارِ تو گردِ لاله ستان
بدین غبار ز روی تو برندارم چشم

من آن نزاری مستم که پیش نوکِ سنان
به اعتبار ز روی تو برندارم چشم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}