شمارهٔ ۹۵۶

غزلیات

چه غم که نیست مرا حاصل ای مسلمانان
ز چشمِ شوخ و دلِ غافل ای مسلمانان

دلم ز دیده شود مبتلا و جان از دل
فغان ز دیده و آه از دل ای مسلمانان

حسد برند که پیوسته عاشقی چه کنم
چو در ازل نبدم مقبل ای مسلمانان

ز اضطرابِ به دریافتاده بی‌خبرست
قرار یافته بر ساحل ای مسلمانان

ز خرقه سیر شدم مولعِ خراباتم
به خانقاه نی‌ام مایل ای مسلمانان

به یک پیاله می اثباتِ پارسایی را
هزار توبه کنم باطل ای مسلمانان

همان نزاریِ مستم کز اعتبار انگشت
ز دستِ من بگزد عاقل ای مسلمانان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}