شمارهٔ ۱۱۲۰

غزلیات

دل شکسته ی ما را رعایتی فرمای
به پرسشی چه شود الله الله از سرِ پای

دمی درآی و زمانی بپای و در خلوت
کله فرو نه و بندِ بغلترق بگشای

اگر بلایِ دلِ مردم است بالایت
ستیزه ی دلِ من دم به دم بلا منمای

ببین که خلق چه غوغا کنند و فتنه شوند
تفرّجی کن و چون یوسف از تتق به درآی

کمان مکش ز برِ تیرِ غمزه تا بُن گوش
ستم مکن ز برِ فتنه، فتنه برمفزای

رخت که آینه ی اعتبار دیو و پری‌ست
کسی ندید که پایِ دلش نرفت از جای

دلم به سایه زلفِ تو درگریخت چو دید
که فرّ زلف تو دارد خواصِ پرّ همای

تو خود حواله ی ما بوده‌ای به حکم ازل
غلط شدم به تو ما را حواله کرد خدای

ز دست رفت نزاری به لطف دریابش
به حال او نظری کن عنایتی فرمای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}