غزل شمارهٔ ۱۴۹

غزلیات

شور عشق تو در جهان افتاد
بیدلان را به جان زیان افتاد

تو هنوز از جهان نزاده بدی
کز تو آوازه در جهان افتاد

آتشی زد غم تو در جانم
که شرارش بر آسمان افتاد

تو سلامت گزین که نام دلم
از ملامت به هر زبان افتاد

کار من مصلحت کجا گیرد
خاصه کاین فتنه در میان افتاد

خصم بر کُشتنم سبک برخاست
گفت صیدی عجب گران افتاد

صورت حال خصم و خاقانی
مثل مار و باغبان افتاد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}