شمارهٔ ۵۱ - قصیده

قصاید

خوی فلک بین که چه ناپاک شد
طبع جهان بین که چه غمناک شد

آخر گیتی است نشانی بدانک
دفتر دل‌ها ز وفا پاک شد

سینهٔ ما کورهٔ آهنگر است
تا که جهان افعی ضحاک شد

گر برسد دست، جهان را بخور
زان مکن اندیشه که ناپاک شد

افعی اگرچه سر زهر گشت
خوردن افعی همه تریاک شد

رخصت این حال ز خاقانی است
کو به سخن بر سر افلاک شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}