شمارهٔ ۸۹ - قصیده

قصاید

در کفم نیست آنچه می‌باید
در دلم نیست آنچه می‌شاید

هیچ در صبر دل نبندم از آنک
دانم از صبر هیچ نگشاید

غم‌گساری در ابر می‌جویم
برق او دید هم نمی‌شاید

صد جگر پاره بر زمین افتد
گر کسی دامنم بپالاید

تا من از دست درنیفتم، چرخ
ننشیند ز پای و ناساید

دامن از اشک می‌کشم در خون
دوست دامن به من کی آلاید

سخت کوش است آه خاقانی
مگر این چرخ را بفرساید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}