شمارهٔ ۱۲

غزلیات

گهی که عشق به خود راه می‌نمود مرا
ز بودِ خود سر مویی خبر نبود مرا

درِ مجاز ببستم به روی خویش، چو دوست
به روی دل ز حقیقت دری گشود مرا

به پیش روی من از عشق داشت آیینه
دراو چنانکه بباید به من نمود مرا

کشید عاقبت اندیشهٔ دهان و لبش
به عالم عدم از عرصهٔ وجود مرا

مگر تمام بسوزد متاعِ هستیِ من
وگرنه ز آتش سودای او چه سود مرا

کنونکه همچو خیالی به دوست پیوستم
تفاوتی نکند طعنهٔ حسود مرا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}