شمارهٔ ۱۰۵

غزلیات

اگر چه صاحب معنی همه هنر باشد
چو بی خبر بود از عشق، بی خبر باشد

دلا چو طالب غیری ز عشق لاف مزن
تو عاشق دگری عاشقی دگر باشد

اگرچه از پس هر تیرگی ست روشنی یی
ولی عجب که شب هجر را سحر باشد

چو گفتمش گذر از راه لطف جانب من
به خنده گفت تو را خود از این گذر باشد

خوش است درّ خوشابِ سرشک بر وجهی
که پیش رویِ تو آن نیز در نظر باشد

نظام کار خیالی ز چهرهٔ زرد است
بلی به دولت زر کارها چو زر باشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}