شمارهٔ ۱۳۹

غزلیات

تا دل به وصف آن دهن عرض تکلّم می‌کند
از غایت دیوانگی گه‌گه سخن گم می‌کند

گر در حقیقت بنگری دانی که عین مردمی‌ست
آنچه ز شوی و جفا چشمت به مردم می‌کند

گل نیز همچون جام می در رقص می‌آید به سر
بلبل چو در بزم چمن با خود ترنّم می‌کند

گر ز آنکه گل ناموخته‌ست آیین بی‌رحمی ز تو
بر گریهٔ ابر از چه رو هردم تبسّم می‌کند

از فکر شام زلف تو روز خیالی تیره شد
وقت است اگر بر حال او چشمت ترحّم می‌کند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}