شمارهٔ ۱۷۸

غزلیات

دل جفای خطت از دور قمر می‌داند
فتنهٔ چشم تو را عین نظر می‌داند

آنچه دوش از ستم زلف تو بر من بگذشت
گر تو آگاه نیی باد سحر می‌داند

گِرد کویت چو صبا بی‌سروپا می‌گردد
هرکه در راه غمت پای ز سر می‌داند

گفتمش رو که تو چیز دگری حور نیی
گر بگویم ملکی چیز دگر می‌داند

هنر محتسب این است که هردم جایی
می‌کند عیب منِ مست و هنر می‌داند

غیر از این شیوه خیالی که به یاد رخ توست
به خیال دهنت هیچ اگر می‌داند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}