شمارهٔ ۲۹۸

غزلیات

گهی که جانب آن زلف خم به خم بینیم
هرآنچه بر سر ما آید از ستم بینیم

به غم بساز دلا چون قرار ما این بود
که هرچه از طرف او رسد به هم بینیم

چه نسبت است به ابروی تو مهِ نو را
نه مردمی ست که او را به چشم کم بینیم

دلم که رفت ز شهر وجود بی دهنت
به بوی تو مگرش باز در عدم بینیم

به پای بوس تو دارد سری خیالی و نیست
امید کز تو همه عمر این قدم بینیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}