خیام
رباعی ۶۵
ذرات گردنده [۷۳-۵۷]
دیدم به سرِ عمارتی مردی فرد
کاو گِل به لگد میزد و خوارش میکرد
وان گِل به زبانِ حال با او میگفت:
ساکن! که چو من بسی لگد خواهیخورد!
خیام
ذرات گردنده [۷۳-۵۷]
دیدم به سرِ عمارتی مردی فرد
کاو گِل به لگد میزد و خوارش میکرد
وان گِل به زبانِ حال با او میگفت:
ساکن! که چو من بسی لگد خواهیخورد!
{{ metaLine }}
موردی نیست.
خالی است.
موردی یافت نشد.
فال حافظ
نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
{{ poem.poet_nickname }}
کتاب: {{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}