شمارهٔ ۲۳

غزلیات

آن را که نیست آگهی اصلا ز سر غیب
گر درنیافت سر دهان ترا چه عیب

از سر غیب کس نشد آگاه غم مخور
می خور که هیچ کس نشد آگه ز سر غیب

در شک فکند زاهدم از می، و لیک من
شستم به صاف می ز دل خویش شک و ریب

در محفلی که ساقی ما می، دهد، کسی
کاول کند شروع به صهبا بود صهیب

بیند اگر ز چاک گریبان تن تو را
در باغ گل ز شرم بود سر فرو به جیب

دردا که عمر رفت و نشد روشنم که چون
فصل شباب طی شد و آمد زمان شیب

داند رفیق کاش یک از عیبهای خویش
آنکس که داند ز من مسکین هزار عیب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}