شمارهٔ ۲۲۲

غزلیات

دل چیست تا به دست تو ای دلستان دهم
بخرام بر سرم که به پای تو جان دهم

خون مرا بریز که در موقف حساب
نتوانمت ز رشک به داور نشان دهم

گر جان دهم به هجر از آن به که یار را
در بزم غیر بینم و از رشک جان دهم

نامهربان مباش به من آن قدر که دل
بستانم از تو و به مه مهربان دهم

شرمنده از سگان ویم تا به کی رفیق
شبها به ناله درد سر مردمان دهم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}