شمارهٔ ۲۲۳

غزلیات

شب تا به روز بر سر کویت فغان کنم
شاید که از فغان دل تو مهربان کنم

شد داستان غمم به جهان وز شرار عشق
از آنکه داستان به جهانم نهان کنم

یک مشت استخوانم و شادم مگر شبی
زین استخوان سگان ترا میهمان کنم

گریم به یاد سرو قد گلعذار خویش
چون در چمن نظاره ی سرو چمان کنم

سوز دلم به پیش تو روشن نمی شود
خود را اگر چه شمع سراپا زبان کنم

گفتم ز حد گذشت جفایت به خنده گفت
بگذار تا ترا به وفا امتحان کنم

از خانقاه و مدرسه دل وانمی شود
چندی رفیق جای به کوی مغان کنم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}